حالا ديگر سه روز از برنامه نود مي‌گذرد واكنش‌هاي احساسي به حداقل رسيده‌ و بهتر مي‌توان جريان را موشكافي كرد.


عادل فردوسي‌پور شايد براي اولين بار در طول تمام سال‌هايي كه به عنوان مجري برنامه 90 مشغول به كار است با آنكه بازنده نبود راضي به ادامه گفت‌وگو با فراز كمالوند به نظر نمي‌رسيد و حتي در حين مكالمه تلفني به دفعات مانع از بيان نظرات دور از انتظار كمالوند شد.
1 - عادل اولين اشتباه را با پخش تصاويري از شجره‌نامه خاندان كمالوند و سنگ مزار پدربزرگ وي انجام داد، عملي كه با هيچ دليل و منطقي قابل پذيرش نبود؛ اينكه در ورزش ايران دروغ‌هاي بسياري وجود دارد كه قابل روشنگري و پيگيري است شكي نيست ولي عادل راه را به غلط رفت. به راستي شان نود اين بود كه بهفمد فراز كمالوند خوزستاني است، اصفهاني است يا از اهالي استان لرستان؟ عادل نبرد با دروغ را؛ گاه خوب و به‌جا انتخاب نمي‌كند والا آنچه كه مردم از برنامه نود و ظرفيت‌هاي بيشمار آن بهره‌مند خواهند شد مي‌تواند بيش از اين باشد. عادل با ورود به محدوده شخصي و خانوادگي فراز آن هم به شكلي ريزبينانه و دقيق خود را وارد بازي خطرناكي كرد كه پايان آن را به هيچ‌وجه نمي‌توانست پيش‌بيني كند، اما روي ديگر سكه نيز قابل تعمق است.
2 - وقتي فراز كمالوند متوجه شد كه شناسنامه‌اش همچنان دست بردار او نيست به سيم آخر زد و عادل را متهم به دست بردن در راي مردم به سود پرسپوليس نمود. فراز كه بهتر از هر كس مي‌دانست آمار اعلام شده به حقيقيت فوتبال ايران نزديك و صحيح است براي اينكه جواب حركات عادل را در قبال خود به همگان نشان دهد بدترين راه را انتخاب نمود. او به دهه هفتاد و حضور مشتركش در اولين روزنامه ورزشي ايران – به روايتي!- به همراه عادل اشاره كرد و بعد از اين مقدمه مستند پرده از علاقه عادل به پرسپوليس برداشت هر چند كه در طول ساليان اخير قرمز يا آبي‌ بودن فردوسي‌پور توسط بسياري و به خود عادل گفته شده بود اما هيچ كدام مانند اين بار عادل را اذيت نكرد. فراز كمالوند كاري را كرد كه به آن «عهدشكني» مي‌گويند؛ عهدي كه در خون روزنامه‌نگاران بسياري هنوز در جريان است. فراز راز عادل را كه روزي همكار او بوده فاش ساخت اما بي‌گمان اتفاقي را مانند آنچه برنامه نود دنبال آن بود رقم زد. لحظه‌اي درگير شدن، ميخكوب شدن و بعد بي‌هيچ اثر و فايده‌اي همه چيز را فراموش كردن.
3 - اميدوارم هيچ كدام از هواداران پرشور و پرشمار تراكتورسازي با سرمربي تيم خود هم‌عقيده نباشند كه در اين فوتبال تراكتورسازي بيشتر از استقلال و پرسپوليس هوادار دارد. وقتي هوادار دوآتشه تراكتور تيمش را بعد از پرافتخارترين تيم اروپا دومين تيم پرهوادار فوتبال جهان مي‌داند آيا رواست كه سرمربي همين تيم نيز بر بال احساسات سوار شده و همين راه را طي كند؟ براي چه كسي در اين فوتبال قابل پذيرش است كه در شهرهايي چون زاهدان، ياسوج، ايلام، بندرعباس و... هوادار فوتبال پرسپوليس و استقلال را رها كند و تراكتورسازي را بدون حتي يك جام قهرماني، در فوتبال ايران مورد نوازش و نواختن قرار دهد؟ اينكه هر وقت استقلال و پرسپوليس قهرمان مي‌شوند همگان از تولد مجدد فوتبال دوقطبي سخن آغاز مي‌كنند و با يك نيم‌فصل ناموفق آنها را اصلا تيم نمي‌دانند بي‌گمان ناشي از عدم تعريف مناسب از هويت روشن اين دو تيم نزد كارشناسان امر است والا هوادار چشمش آنقدر باز هست كه با حرفي از سر حرفش نپيچد، تهران، تورين نيست كه ميانگين هوادارش به شكلي باشد كه تيم شهرش كمتر از ساير نقاط كشور تماشاگر داشته باشد. تهران در زمان پرسپوليس قطبي در روزهاي ميانه هفته نود هزار طرفدار را به استاديوم كشاند؛ پرسپوليس استانكو در سال 1375 در بازي با شموشك در روز يكشنبه نود هزار هوادار عاشق داشته و همين است وضعيت استقلال.
4 - تراكتورسازي بدون شك؛ قطب سوم اين فوتبال است. اين را زبان آمار به وضوح نشان مي‌دهد. مربي اين تيم هم بهتر است اين مساله را قبول كند كه اگر هم اكنون سرمربي پرسپوليس بود، هيچگاه سخناني كه در برنامه نود بر زبان آورد را از زبان هيچ كس ديگري قبول نمي‌كرد.